سو معنی انگلیسی flank orientation part ray sou stead way واژههای انگلیسی با این معنی side سو، طرف، سمت liquorice سو، شيرين بيان bad intention سو نيت acropetal تارک سو، تارکرو، رشد از پايه ساقه به بالا hitherward بدين سو، بدين طرف، تاکنون malice prepense سو ءقصد misunderstanding سو تفاهم، بدفهمي، تعبير غلط misapprehension سو تفاهم، کج فهمي، اشتباه در فهميدن چيزي misinterpretation سو تعبير، تفسيرغلط، ترجمه غلط maladmidistration سو اداره malnutrition سو تغذيه secus از ديگر سو، نه اين چنين Sioux سرخپوست سو windsock سو نماي باد، بادنما ambidextrality دو سو تواني ambivalence دو سو گرايي commulator يک سو کننده unidextrality يک سو برتري lenticular عدسي از دو سو، کوژ، وابسته به جليديه يا زجاجيه چشم go over به ان سو رفتن، گذشتن، منتقل شدن abduce به يک سو کشيدن circumjucent از هر سو مجاور athwart از اينسو بان سو، از طرفي بطرف ديگر، از پهنا weak eyed داراي چشم کم سو