سوا از معنی انگلیسی de- واژههای انگلیسی با این معنی straggle از هم سوا شدن، متفرق شدن، هرزه روييدن apartfrom مجزا از، سوا از. overhaul براي تعمير پياده کردن، براي بازديد از هم سوا کردن، شل کردن shakeup براي تعمير پياده کردن، براي بازديد از هم سوا کردن، شل کردن inhere ذاتي بودن، جبلي، ماندگار بودن sever جدا کردن، سوا کردن، از هم جدا کردن