سوار شدن
معنی انگلیسی
embarkation hop ride take
واژههای انگلیسی با این معنی
- ride سوار شدن، سواري کردن، شناور شدن
- get on سوار شدن (بر)، پيش رفتن، کار کردن
- staging area منطقه سوار شدن، منطقه بارگيري پرسنل و وسايل در بين راه، منطقه سوخت گيري و آماده شدن براي پرواز
- enplane سوار هواپيما شدن.
- tricycle سه چرخه (سوار شدن)
- trike سه چرخه (سوار شدن)
- hitchhike مفتي سوار ماشين کسي شدن، اتواستاپ زدن
- pickup point نقطه سوار شدن يا سوار کردن
- pass under رد شدن از جلو موج سوار ديگر
- embarkation order دستورالعمل بارگيري يا سوار شدن، دستور بارگيري، ترتيب سوار شدن يا بارگيري
- embarkation officer افسر مسئول بارگيري يا سوار شدن، افسر ناظر سوار شدن ستون
- hang five سوار تخته موج شدن با وزن بدن در جلو
- embarkation team تيم يا قسمت مخصوص کمک به سوار شدن يا، بارگيري
- embarkation element يکان مخصوص کمک به بارگيري يا سوار شدن
- pickup man اسب سوار کمکي به گاوسوار براي پياده شدن، او
- get the axe ناپديد شدن موج سوار زير آب با شکستن موج
- mounting area منطقه سوار شدن يکانهاي آب خاکي يا هوابرد
- Mt بالا رفتن، سوار شدن، زياد شدن
- loading point نقطه بارگيري، نقطه سوار شدن
- pung سورتمه جعبه اي، در سورتمه جعبه اي سوار شدن.
- pillion زين زنانه، دشک چه براي سوار شدن دو ترکه
- go-behind به پشت حريف رفتن (کشتي)، رد شدن يک موج سوار از نفر ديگر
- embarkation area محوطه بارگيري، محوطه سوار شدن در کشتي يا خودرو
- port of embarkation بندر عزيمت، بندر سوار شدن يا بار کردن کالاها