سوزش
معنی انگلیسی
prickle sting tingle
واژههای انگلیسی با این معنی
- ignition سوزش، احتراق، آتش گيري
- samrter سوزش، درد، اندوه
- combustion سوزش، سوخت، غوغا
- deflagration سوزش، احتراق، اشتعال
- burney سوزش
- urticant سوزش دار، خارش دار، چيزي که خارش بياورد.
- irritative سوزش اور، محرک، ناشي از تحريک
- combustive سوزش اور، احتراقي
- gas burning سوزش گاز
- causalgia سوزش عصبي
- pyrosis سوزش معده
- burning rate نواخت سوزش، سرعت سوزش مهمات يا خرج، سرعت مصرف سوخت
- progressive burning سوزش تدريجي، سوختن تدريجي خرج
- inoxidize از سوزش باز داشتن، از احتراق باز داشتن، از زنگ زدن بازداشتن
- prickly heat اماس سوزش دارغده عرقي، گرمي دانه
- alkali proof مقاومت محلول سوزش آور
- oxidation (سوزش بوسيله) ترکيب با اکسيژن، احتراق
- oxidative (سوزش بوسيله) ترکيب با اکسيژن، احتراق
- neutral burning سوزش دوطرفه حبه هاي باروت خرج
- urticarial خارش، سوزش، کهير
- burnt سوختگي، سوزش، داغ
- combusted سوختگي، سوزش، داغ
- incandesced سوختگي، سوزش، داغ
- lambent ملايم، بي سوزش، با نور ملايم