سکه معنی انگلیسی coin dig goad jab jog mintage money prod specie spur واژههای انگلیسی با این معنی coin سکه، مسکوک nummary سکه اي، سکه مانند، گرد nummular سکه اي، سکه مانند، گرد sequin سکه زر، يکجور پولک لباس zechin سکه زر، يکجور پولک لباس numismatic سکه اي، مسکوکي obverse روي سکه، روي مدال، رو coinage سکه زني، ضرب سکه، مسکوکات mintage سکه زني، ضرب سکه، حق سکه زني drop-forge سکه زدن، منگنه زدن hard cash سکه نقد numismatist سکه شناس، مدال شناس numismatology سکه شناسي، مدال شناسي skilling سکه ي مسي، اسکيلينگ threepence سکه سه پني.، سه پنس dime سکه ده سنتي halfpenny سکه نيم پني twopence سکه دو پنسي fourpence سکه چهارپنسي exergue جاي تاريخ سکه، نوشته روي سکه pixing the coin سنجش عيار سکه dovble سکه بيست دلاري medal نشان سکه مانند half-eagle سکه زرپنج دلاري