سکون معنی انگلیسی abeyance doldrums petrifaction quiet quietude rest standstill stasis stillness واژههای انگلیسی با این معنی slack time زمان سکون stationary state وضعيت سکون، تعادل در حالت سکون rest energy انرژي سکون aeromechanics علم سکون وحرکت هوا، مکانيک هوايي، فن مکانيک هواپيمايي neutrino ذره کوچک فراري با جرم در حال سکون صفر، واپسين 0/5 quiescence خموشي، سکون، بي حرکتي idle position وضعيت ساکن، حالت سکون deadbeat زدن ضربه بدون برگشت وعکسالعمل، داراي سکون.، بد حساب antistatic mat پوششي در قسمت جلوي يک دستگاه مانند يک، واحد ديسک که به حالت سکون حساس است، لايي ناايستا real stagnation point نقطه اي که در آن سيال روي سطح جسم بحالت، سکون درآمده وازآنجا جريان خطي شروع ميشود state of rest حالت ساکن، حالت آرام، حالت سکون immovability غير منقول بودن، جنبش ناپذيري، بيحرکتي immovableness غير منقول دادن، جنبش ناچذيري، بيحرکتي stasis (طب)، گرفتگي (درجريان چيزهايي مثل خون در رگ يا، مدفوع در روده) rest استراحت، راحت، اسودگي equilibrium موازنه، تعادل، دنگ