شامل کردن معنی انگلیسی count واژههای انگلیسی با این معنی sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي CD-I با تلفظ ((سيديآي)) سرنام عبارت "compact، " disc-interactive و استاندارد سخت افزاري و نرم افزاري، نوعي تکنولوژي ديسک نوري است که ميتواند صوت apply بکار بردن، بکار زدن، استعمال کردن confarreation رسميترين نوع ازدواج که شامل مراسم متعدد، منجمله نذر کردن کيک به درگاه ژوپيتر بود word star يک برنامه پردازش کلمه مشهور که شامل، هجي کردن کلمات و ويژگي ادغام پستي است include در برداشتن، شامل بودن، متضمن بودن merge فروبردن، فرا گرفتن، شامل شدن retroact شامل گذشته شدن، عطف بماسبق کردن، عمل معکوس کردن encompass دورگرفتن، احاطه کردن، حلقه زدن engird دورگرفتن، احاطه کردن، حلقه زدن engirdle دورگرفتن، احاطه کردن، دارابودن