شان معنی انگلیسی case condition dignity estate hive place rank stature status step واژههای انگلیسی با این معنی their شان، خودشان infra dig کسر شان، دون مقام، دون شان. papal dignity شان پاپ، مقام پاپ cause of revelation شان نزول Shaanxi استان شان شي gofer کلوچه اي که درميان دواهن بشکل شان عسل، ميپزندوهمان شکل رابر identity of indiscernibles يکي بودن چيزهايي که نتوان بين شان فرق گذاشت position مقام، شان، رتبه dignifies بزرگ گردانيدن، شان دادن، مقام دادن dignify بزرگ گردانيدن، شان دادن، مقام دادن dignities بزرگي، جاه، شان dignity بزرگي، جاه، شان majesties بزرگي، عظمت، شان majesty بزرگي، عظمت، شان peer همتا، مانند، نطير Shan خجل، کمرو، محجوب whose مال او، مال چه کسي، مال کي. importance اهميت، قدر، وقع station ايستگاه، جايگاه، مرکز status وضع، وضعيت، حالت