شدید کردن معنی انگلیسی exacerbate intensify sharpen stiffen واژههای انگلیسی با این معنی intensified سخت کردن، شديد کردن، زيتاد کردن intensifier سخت کردن، شديد کردن، زيتاد کردن intensifies سخت کردن، شديد کردن، زيتاد کردن intensify سخت کردن، شديد کردن، زيتاد کردن aggravate بدتر کردن، شديد (تر) کردن، سنگين کردن aggravatingly بدتر کردن، شديد (تر) کردن، سنگين کردن redouble دو چندان کردن، افزودن (بر)، زياد کردن escalate بالارفتن يا بردن، بالا گرفتن، فزوني يافتن begirt قسمت دوم و سوم gird، استهزاي طعنه اميز، احاطه کردن gird استهزاي طعنه اميز، احاطه کردن، مسخره کردن zing غژ، وژ، مثل برق screeck صداي ناهنجار (مثل صداي ترمز شديد ماشين)، صداي گوشخراش ايجاد کردن. jugulate خفه کردن، کشتن، براي درمان به اقدامات شديد دست زدن