شماری
معنی انگلیسی
digital
واژههای انگلیسی با این معنی
- enumerative شماري، وابسته بشمردن، شمارنده
- multiplication بس شماري، ضرب، افزايش
- foliation برگ شماري، ورق شماري، برگ دهي
- word count واژه شماري
- enumeratoin يکايک شماري، سرشماري، شمارش.
- isomer couting همپار شماري، ايزومر شماري
- trivialization ناچيز شماري.
- multiplication table جدول بس شماري، جدول ضرب
- self consequence خود فزون شماري، اهميت بخود.
- poll tax ماليات سر شماري
- self incrimination مقصر شماري خود.
- block-counting test آزمون مهره شماري
- underestimation سبک شماري سهل گيري، ناچيز شماري.
- goal average گل آواژ، گل شماري
- pagination صفحه گذاري، صفحه شماري
- self depreciation تحقيرنفس، کوچک شماري خود، حفض جناح.
- royalty tonnage مقدار (نفت يا چيز ديگر) ي که حق الامتيازبدان، تعلق ميگيردبتن شماري
- milage شماره ميل هاي پيموده، هزينه سفر بميل شماري، کرايه بميل
- tonnage گنجايش کشتي بر حسب تن، بارگيري کشتي به تن شماري
- penny a liner کسيکه مقالات ارزان براي روزنامه مي فرستد و از، روي سطر شماري پول مي گيرد
- Sacramentarian رجوع شود به sacramental، وابسته به اساسي شماري مراسم مذهبي، کسي که معتقد است عيسي فقط به صورت
- enumeration شمارش، تعيين شماره، يک يک شماري
- self contempt تحقير نفس، تذليل نفس، خود دون شماري.
- self effacement افتادگي، خود را تحت الشعاع قرار دادن، ناچيز شماري خود.