شکار کردن معنی انگلیسی chase gun hunt prey واژههای انگلیسی با این معنی hunt شکار کردن، صيد کردن، در شکار بکار بردن give tongue عوعو کردن در پيدا کردن بوي شکار predation شکارگري، شکار کردن shikar شکار، شکار کردن foxhunt شکار روباه باتازي، باتازي شکار روباه کردن leister زوبين سه سر، با زوبين ماهي شکار کردن lurcher دله دزد، يکجور توله که شکار را با کمين و بو کردن پيدا، ميکند chace تعقيب کردن، دنبال کردن، شکار کردن weigh in وزن کردن سوارکار و زين و يراق پسازمسابقه، وزن کشي، وزن کردن رسمي شکار با تيروکمان prawn ميگو، ماهي ميگو، روبيان prowl در پي شکار گرديدن، پرسه زدن، تلاش کردن lark vi (ج ش) چکاوک گرفتن، غزلاغ، غازآلاغ hound سگ شکاري، سگ تازي، ادم منفور tantivy تند، زود، فرياد شکار