صحرا
معنی انگلیسی
desert field waste wilderness
واژههای انگلیسی با این معنی
- xerarch صحرا زي، خشک زي
- semidesert نيمه صحرا، نيمه بيابان، نيمه بري
- field buying خريد در صحرا، خريد کردن در صحرا، خريد محلي
- field operating عمل کننده در صحرا، فعال در صحرا، رده صحرايي
- field storage انبار کردن کالا در صحرا، انبار مهمات در فضاي باز، کوپه مهمات روباز
- agro پيشوند بمعني (خاک) و (صحرا)، يا (کشاورزي).
- nomadically بشيوه صحرا گردان و چادر نشينان، بطور خانه بدوش
- field expedient روشهاي اضطراري اخراجات در صحرا، تدابير صحرايي
- walkabout بازگشت بومي استراليايي به زندگي صحرا، گردي، مسافرت پياده
- outdoorsman مرد علاقمند به دشت و صحرا و دامن طبيعت، دوستدار بيرون شهر
- shinny نوعي بازي هاکي غيررسمي در صحرا و بيابان
- outdoorsy وابسته به يا علاقمند به دشت و صحرا و هواي، آزاد
- wild land زمين باير و لم يزرع، صحرا، بيابان.
- wilderness بيابان، صحرا
- afield در دشت، در صحرا، بيرون
- nomadic خانه بدوش، صحرا گرد، چادر نشين
- nomad چادر نشين، صحرا نشين، باديه نشين
- nomadism چادر نشيني، صحرا نشيني، خانه بدوشي
- fielder بازيکن ميدان فوتبال وغيره، صحرا نورد.
- field maintenance نگهداري صحرايي، نگهداري در صحرا
- field stockade ذخاير صحرايي، کالاهاي انبار شده در صحرا يا ميدان جنگ
- field ميدان، زمين، صحرا
- desert بيابان، دشت، صحرا
- godforsaken بيابان، دشت، صحرا