صرفه جو معنی انگلیسی economical economizer frugal provident prudent sparing Spartan stinter thrifty واژههای انگلیسی با این معنی frugal صرفه جو، خانه دار، ميانه رو economical صرفه جو، خانه دار، باصرفه penny wise صرفه جو در پني پايني thrifty خانه دار، صرفه جو، داراي عقل معاش housewifely خانه دار، صرفه جو، از روي خانه داري يا صرفه جوئي sparing مضايقه کننده، صرفه جو economist عالم اقتصاد، متخصص درعلم اقتصاد، صرفه جو Spartan اسپارتي، اهلsparta در يونانباستان، اسپارتي