دیکشنری فارسی

housewifely

معنی فارسی

خانه دار ، صرفه جو

از روي خانه داري يا صرفه جوئي

معنی کامل و مثال‌ها

/-wīf´lē/adj., adv.

● وابسته به اداره‌ی خانه، کدبانویی، خانه‌داری

housewifely duties

وظایف خانه‌داری

● کدبانووار، خانه‌دارانه

● منظم و تمیز، با صرفه‌جویی و کاردانی

ریشه و کاربرد

ریشه

From 'housewife' + '-ly', a suffix forming adjectives.

مثال

  • She has a housewifely concern for cleanliness.
  • Her housewifely skills are impressive.
  • She takes housewifely duties seriously.

ترکیب‌های رایج

Housewifely duties Housewifely skills Housewifely concern Housewifely nature

تعریف انگلیسی

adjective
  1. related or suited to a housewife “housewifely virtues”

واژه‌های دیگر با معنی «خانه دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن