دیکشنری فارسی

housewifely

معنی فارسی

خانه دار ، صرفه جو

از روي خانه داري يا صرفه جوئي

معنی کامل و مثال‌ها

/-wīf´lē/adj., adv.

وابسته به اداره‌ی خانه، کدبانویی، خانه‌داری

housewifely duties

وظایف خانه‌داری

کدبانووار، خانه‌دارانه

منظم و تمیز، با صرفه‌جویی و کاردانی

ریشه و کاربرد

Adjective

Characteristic of or suitable for a housewife.

ریشه

From 'housewife' + '-ly', a suffix forming adjectives.

مثال

  • She has a housewifely concern for cleanliness.
  • Her housewifely skills are impressive.
  • She takes housewifely duties seriously.

ترکیب‌های رایج

Housewifely duties Housewifely skills Housewifely concern Housewifely nature

واژه‌های دیگر با معنی «خانه دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن