دیکشنری فارسی

homemaker

UKhɔmmeikər US'həum'meıkə

معنی فارسی

خانه دار، اداره کننده خانه .

معنی کامل و مثال‌ها

/hōm´mā´kǝr/n.

کدبانو، خانه‌دار

my mother was a great homemaker

مادرم خانه‌دار فوق‌العاده‌ای بود.

واژه‌های دیگر با معنی «خانه دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن