طبق معنی انگلیسی according by under upon pallet pursuant tray trencher with واژههای انگلیسی با این معنی torus طبق، برامدگي نرم درماهيچه، گچ بري بزرگ هلالي درته ستون secundum طبق، بنابر clitorism طبق زني، مساحقه secleg طبق قانون p.r.n. بر طبق مقتضيات، مطابق شرايط. schedule date موعد طبق برنامه scheduled target اماج طبق برنامه telesis پيشرفت طبق برنامه، آماج گرايي، هدف جويي reportedly طبق گزارش يا شايعه، ظاهرا، بطوري که شايع است schematize طبق برنامه انجام دادن، بصورت برنامه درآوردن، برنامه اي کردن pasteurization طبق دستور پاستورگرم کردن، طبق دستورپاستورمايه کوبي ومعالجه کردن pasteurize طبق دستور پاستورگرم کردن، طبق دستورپاستورمايه کوبي ومعالجه کردن progress payment پرداخت مبالغ قرارداد طبق پيشرفت کار، پرداخت مرحله اي weight-for-age race مسابقه اسبها با وزنهاي طبق جدول سني torrenize ملک را طبق قانون تورنز به ثبت رساندن mechanistic طبق يا وابسته به ماده گرايي افزارگاني right of asylum حق پناهندگي بر طبق قانون يا عهدنامه . bad money پول بد (طبق قانون گرشام پول بد پول خوب، را از جريان خارج ميکند) palletize روي طبق يا بارچين حمل کردن يا انبار کردن tray سيني، طبق، خانه (در چمدان) tribadism مساحقه، طبق زني prodify تغيير دادن در توليد اتومبيلهاي مسابقه، طبق مقررات scheduled wave امواج برنامه ريزي شده حرکات آب خاکي، موج طبق برنامه equal sacrifice theory نظريه برابري فداکاري، بر طبق اين نظريه، ماليات بايد متناسب