طرد معنی انگلیسی boycott discard exclusion ostracism rejection repulse واژههای انگلیسی با این معنی social elimination طرد اجتماعي pauli exclusion principle اصل طرد پاولي ejectment دفع، طرد، دعواي استردادحق تصرف ملک ومطالبه خسارات exclusionist برون دار گراي، طرد طلب، وابسته به برون داشت throw down سبب افتادن شدن، طرد کردن، رد کردن. Ishmaelite اسمعيلي، آدم طرد شده، آدم تبعيدي excommunication تکفير، اخراج، طرد trotskism تروتسکسيم، سيستم فکري تروتسکي همکار لنين که به، وسيله استالين از روسيه طرد شد dismissal مرخصي، رخصت، اخراج bakuninism باکونينيسم، اصول عقايد باکونين نويسنده آنارشيست، روسي و همکار مارکس و انگلس که بعدها