طی کردن معنی انگلیسی cover override negotiate use واژههای انگلیسی با این معنی serve one's term دوره خدمت خود را طي کردن study for bar دوره تعليماتي و کارآموزي کانون وکلا را، طي کردن، درس حقوق خواندن traverseal عمل پيمودن، عمل طي کردن، پيمايش. serve a sentence به حکم دادگاه زنداني شدن، دوره حبس خود را طي کردن dont کردن، نمودن، بپايان رسانيدن did کردن، نمودن، بعمل اوردن doing کردن، نمودن، بعمل اوردن plod بسختي راه رفتن، جان کندن، زحمت زياد کشيدن do کردن، نمودن، انجام دادن