ظاهر کردن معنی انگلیسی reveal show واژههای انگلیسی با این معنی judge by appearances حکم به ظاهر کردن underdevelop به طور ناقص ظاهر کردن، کم ظاهر کردن، رشد نکردن blue key نقطه کمکي آبي براي تنظيم عکس در موقع، ظاهر کردن فيلم cosmeticize آرايش کردن، زيبا کردن، ظاهر آرايي کردن unmask پوشش ازرو (ي چيزي) برداشتن، نمايان کردن (ياشدن)، ظاهر کردن (يا شدن) prima-facie evidence مدرک به ظاهر قاطع، مدرک محمول بر صحت، مدرکي که در صورت تکذيب يا توضيح طرف resurface دوباره به سطح آمدن، روآمدن، دوباره هويدا شدن zero supperssion موقوف کردن صفرها، جايگزيني صفرهاي ماقبل يک عدد با جاي خالي، به طوريکه صفرها در موقعيت چاپ عدد ظاهر embodied جسم دادن (به)، مجسم کردن، صورت خارجي دادن embodies جسم دادن (به)، مجسم کردن، صورت خارجي دادن embody جسم دادن (به)، مجسم کردن، صورت خارجي دادن scareup افتابي کردن، ظاهر ساختن، براي مصرف تامين کردن