عبور کردن معنی انگلیسی negotiate pass run traverse واژههای انگلیسی با این معنی overfly از روي عبور کردن. shallow fording عبور از آب کم عمق، عبور کردن از گدار آب passage of lines عبور از خط، عبور کردن از خط يک يکان ديگر innocent passage عبور بدون ضرر، مثل حالتي که دولتي قواي خود را جهت، سوار کردن به کشتي از خاک کشور ديگري challengo مبارزه کردن، ادعا کردن، دعوت کردن taximan متصدي تاکسي کردن هواپيماها، متصدي عبور و مرور هواپيماها روي باند precursor sweeping مين روبي قبل از عبور ناوگان، پاک کردن مين قبل از حرکت ناوگان