عشقبازی معنی انگلیسی court courtship واژههای انگلیسی با این معنی love making عشقبازي love-making عشقبازي wooing عرض عشق، عشقبازي، خواستگاري woo اظهارعشق کردن با، عشقبازي کردن با، پختن Platonism حکمتافلاطون، عشقبازي بيالايش affaire رابطه ي نامشروع، رابطه ي عشقي، عشقبازي intriguingly دسيسه کنان، با دوز و کلک، ازراه عشقبازي نهاني follower پيرو، تابع، مردي که با کلفتي عشقبازي و يا او را دنبال کند dallied وقت راببازي گذرانيدن، طفره زدن، بازي کردن dallies وقت راببازي گذرانيدن، طفره زدن، بازي کردن dally وقت راببازي گذرانيدن، طفره زدن، بازي کردن intrigue دسيسه، فتنه، توطئه