دیکشنری فارسی

follower

UKfɔlouəz US'fɔləuə

معنی فارسی

پيرو ، تابع ،

مردي که با کلفتي عشقبازي و يا او را دنبال کند

معنی کامل و مثال‌ها

/fäl´ō ǝr/n.

● پیرو، مرید، پسوا، مقتدی، گرونده، هواخواه، طرفدار، هوادار

one of Mossadegh's followers

یکی از پیروان مصدق

leader and follower

پیشوا و پیرو

he was a follower of Shaikh Bahai

او از مریدان شیخ بهایی بود.

● دنباله‌رو، مشایع، ملتزم رکاب، پیشخدمت

● (مکانیک) چرخ دنده‌ی پیرو، چرخ دنده‌ی متحرک، پیرو چرخ

تعریف انگلیسی

noun
  1. a person who accepts the leadership of another
  2. someone who travels behind or pursues another

مترادف‌ها

noun
1. Pursuer.
2. Attendant, retainer, supporter, dependant, companion, associate.
3. Adherent, disciple, pupil, partisan.
4. Imitator, copier.

واژه‌های دیگر با معنی «پيرو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن