henchman
UKhentʃmən
US'hentʃmən
معنی فارسی
پيرو مريد هواخواه سياسي پيشخدمت
معنی کامل و مثالها
/hench´mǝn/n., pl.
● (در اصل) نوکر، ملازم، همرکاب، دنبال رو
● یاور مورد اطمینان، پیرو وفادار
● (سیاسی و اجتماعی - دون پایهای که فقط برای هدفهای شخصی خودش کار میکند) جاهطلب، فرصتطلب
● فرمانبر رییس دزدان، عامل سردستهی تبهکاران، آدمکش حرفهای، هر یک از پیروان رهبر ستمگر، سرسپردهی رهبر
Stalin and his henchmen
استالین و عمالش
a car full of his armed henchmen followed behind him
اتومبیلی که مملو ازدار و دستهی مسلح او پر بود در عقب او حرکت میکرد.
تعریف انگلیسی
noun
- someone who assists in a plot
مترادفها
noun
Retainer, follower, supporter, servant, attendant.