follwer معنی فارسی پيرو تابع شاگرد مريد مقلد تعقيب کننده . واژههای دیگر با معنی «پيرو» follower پيرو، تابع، مردي که با کلفتي عشقبازي و يا او را دنبال کند secondary planet پيرو، همراه، ملتزم satellite پيرو، همراه، ملتزم henchman پيرو، مريد، هواخواه سياسي pursuivant پيرو، دنباله رو، نديم succedent پيرو، متعاقب، جانشين Jain پيرو جين، جين گراي، وابسته به جين گرايي manichee پيرو ماني، مانوي law-abiding پيرو قانون، مطيع قانون zwinglian پيرو زونگلي، زونگليگراي