عضویت
معنی انگلیسی
membership seat
واژههای انگلیسی با این معنی
- membership group گروه عضويت
- confirmand نامزد عضويت
- group membership عضويت گروهي
- membership عضويت کارمندي، شماره اعضا، اعضا کارمندان
- maintenance of membership حمايت از عضويت، هرکس حق اشتغال به کار دارد ليکن اگر عضو، اتحاديه اي باشد بايد در صورت عضويت آن
- senatorship عضويت مجلس سنا
- disaffiliate از عضويت محروم کردن، قطع رابطه کردن، ناوابسته کردن
- unchurch از عضويت کليسا محروم کردن، کليسا و اعضاي آن را از حقوق مذهبي خود، محروم کردن
- clubbabble قابل عضويت درباشگاه يامجمع
- closed shop قانون عضويت اجباري در اتحاديه هاي، کارگري
- membership character ويژگي عضويت (در روانشناسي گشتالت)
- yellow dog contract قراردادي که براساس آن کارگر حق عضويت، در اتحاديه کارگري را ندارد
- presbyteries داداگاه روحاني که کشيش و غير کشيش در آن، عضويت دارند، محراب
- presbytery داداگاه روحاني که کشيش و غير کشيش در آن، عضويت دارند، محراب
- secede کناره گيري کردن، ز عضويت خارج شدن
- nobleman نجيبزاده، شخصي که از طبقه اعيان و شايسته عضويت در، مجلس اعيان باشد
- enroll نام نويسي کردن، اسم نويسي کردن، عضويت دادن
- union shop يکي از اصول سيستم سنديکايي که به موجب، آن کارگراني که عضو اتحاديه نيستند، مي توانند استخدام شوند ولي پس از
- fellowship رفاقت، دوستي، هم صحبتي