غالب معنی انگلیسی dominant predominant preponderant prevailing ruling واژههای انگلیسی با این معنی prevailing غالب، برتر، فائق predominant غالب، مسلط، حکم فرما prevail غالب امدن، پيروز شدن، حکم فرما شدن ofentimes غالب اوقات. ofttimes غالب اوقات. prepotent reflex بازتاب غالب top dog نژاد يا شخص غالب، برتر. preponderantly بطور غالب يا افزون، ازروي فضيلت dominant gene ژن بارز، ژن غالب violent presumption ظن قوي، ظن غالب conquer فيروزي يافتن بر، غالب شدن بر، شکست دادن conquistador فيروزي يافتن بر، غالب شدن بر، شکست دادن surmount بالا (ي چيزي) قرار گرفتن، غالب آمدن بر، برطرف کردن overmatch شکست دادن، غالب آمدن بر، نيرومندتر از حريف بودن surmountable بر طرف کردني، از ميان برداشتني، غالب آمدني prepotent بسيار توانا، داراي قدرت کامل، نيرومندتر از ديگران overruling حکم فرما، مسلط، نافذ prevalent شايع، پهن شده، متداول overrule رد کردن، ملغي کردن، کنار گذاشتن triumph پيروزي، فتح، کاميابي