غلو معنی انگلیسی brag embroidery histrionics overstatement واژههای انگلیسی با این معنی underplay غلو نکردن، محافظه کاري کردن، رجوع شود به underact overestimate زياد براورد کردن، غلو کردن، دست بالا گرفتن. blurb اعلان يا آگهي تعريف آميز، شرح غلو آميز کتاب يا نويسنده را بر پوشش، کتاب چاپ کردن يا theatricalize بر صحنه ي تئاتر آوردن، تئاتري کردن، غلو آميز کردن hyperbole مبالغه، اغراق، گزاف گويي hambone استخوان ران خوک، استخوان ژامبون، هنرپيشه ي بد intumescence باد کردگي، باد، ورم bullshit چرند، چرت و پرت، سخن پوچ