غیرعملی معنی انگلیسی fantastic impractical inoperable واژههای انگلیسی با این معنی quixotism جنون دنبال کردن مقاصدعالي غيرعملي، سلحشوري وفداکاري بحدجنون pedant علم فروش خام، عالم غيرعملي و خام visionist (آدم) رويابين، آدم خيالي يا غيرعملي quixotic داراي اخلاق سلحشوري وفداکاري بحدجنون، دنبال کننده مقاصدعالي غيرعملي quixotically داراي اخلاق سلحشوري وفداکاري بحدجنون، دنبال کننده مقاصدعالي غيرعملي romantic تصوري، خيالي، واهي romantically تصوري، خيالي، واهي dreamful خواب مانند، غيرواقعي، خيالي fine-spun نازک ريسته، باريک، دقيق abstract خلاصه، مطلق، خشک daydream خيال باطل، افکار پوچ، خيال باطل کردن.