فاسد کردن معنی انگلیسی contaminate corrupt deprave destroy putrefy rot taint واژههای انگلیسی با این معنی vitiate فاسد کردن، تباه کردن، خراب کردن inquinate فاسد يا پليد کردن contaminate آلودن - آلوده کردن - چرکين کردن - فاسد کردن contaminator آلودن - آلوده کردن - چرکين کردن - فاسد کردن antimateriel agent عامل فساد آماد، عامل مخصوص فاسد کردن آماد degradable پست کردن، خفت دادن، فاسد کردن degrade پست کردن، خفت دادن، فاسد کردن degradedly پست کردن، خفت دادن، فاسد کردن degradedness پست کردن، خفت دادن، فاسد کردن erode خوردن، ساييدن، فاسد کردن corrosively خوردن، تحليل بردن، کم کم فاسد کردن corrode خوردن، تحليل بردن، کم کم فاسد کردن corrosible خوردن، تحليل بردن، کم کم فاسد کردن necrose غانقرايايي شدن، غانقرايايي کردن، فاسدشدن mortified رياضت دادن، کشتن، جريحه دارکردن mortifies رياضت دادن، کشتن، جريحه دارکردن mortify رياضت دادن، کشتن، جريحه دارکردن mortifyingly رياضت دادن، کشتن، جريحه دارکردن addle سختي، گرفتاري، ادم بي کله putrefied گنديدن، متعفن شدن، پوسيدن putrefies گنديدن، متعفن شدن، پوسيدن putrefy گنديدن، متعفن شدن، پوسيدن retrogress پس رفتن، برگشتن، تنزل کردن retrogressively پس رفتن، برگشتن، تنزل کردن