فاضل معنی انگلیسی accomplished erudite knowledgeable learned scholar واژههای انگلیسی با این معنی sewage فاضل اب، گنداب، زيراب sinkhole چاه فاضل اب، گودال، منجلاب sewerage فاضل اب بري، زهکشي cloaca مجراي فاضل اب، مستراح، مرکز مفاسد اخلاقي. slop jar سطل مخصوص فاضل اب، اشغال دان. soil pipe لوله فاضل اب مستراح. septic tank حوض سرپوشيده که چون فاضل اب دران، انبارشودپس ....ته نشين شود virtuosic (virtuosa) زن خوش قريحه، با ذوق، فاضل virtuosa زن خوش قريحه، با ذوق، فاضل sewer گنداب رو، ابريز، مجراي فاضل اب superfluities زيادتي، افراط، چيز زائد يا فاضل superfluity زيادتي، افراط، چيز زائد يا فاضل accomplished انجام شده، کامل (شده)، تربيت شده scholar دانشجو، طالب (علم)، طلبه scholarliness دانشجو، طالب (علم)، طلبه surplus زيادتي، مازاد، افزوني learnted دانا، عالم، دانشمند drainage زهکشي، خشک اندازي، وسايل زهکشي