فرار کردن معنی انگلیسی break decamp elude escape flee fly run واژههای انگلیسی با این معنی skedaddle فرار کردن، گريختن، پا بفرار گذاردن abscond گريختن، فرار كردن، دررفتن scarper گريختن، فرار کردن. sit out خودداري بازيگر از تمديد قرارداد، رو کردن و فرار کردن از خاک (در کشتي) scape گريختن، در رفتن، فرار کردن chace تعقيب کردن، دنبال کردن، شکار کردن breakaway نفوذ کردن، شکستن خط محاصره، شکستن بند زندان sit-out رو کردن، فرار از خاک (کشتي)