فراری معنی انگلیسی absconder defector deserter escapee evacuee fugitive واژههای انگلیسی با این معنی volatileness فراري، فراريت، قابليت تبخير volatility فراري، فراريت، قابليت تبخير lamister فراري، فراري از قانون. lamster فراري، فراري از قانون. escapee فراري. bleeder current جريان فراري، جريان پر کردن bleeder resistor مقاومت فراري stern chase تعاقب کشتي فراري. scatback توپدار سريع و فراري wetback مهاجر فراري مکزيکي. neutrino ذره کوچک فراري با جرم در حال سکون صفر، واپسين 0/5 formic acid جوهر مورچه (اسيد بيرنگ و فراري است که در، وجود مورچه يافت ميشود) low test (در مورد بنزين) داراي خاصيت فراري (farraari)، اندک runaway گريخته، فراري، در رفته refugee مهاجر، فراري، گريخته run away گريزان، فراري، گريختن absconder گريزنده، فراري induction relay رله القائي، رله فراري، رله اندوکسيوني escaped slave عبد آبق، برده فراري line crosser سوقي، فراري از منطقه دشمن به خطوط خودي، نفوذ کننده به منطقه خودي fugacity زودگذري، گريزندگي، فراري fugitive گريزنده، گريخته، فراري flyaway شل وول، سبک، گيج