فرزند
معنی انگلیسی
bairn offspring scion
واژههای انگلیسی با این معنی
- sonless بي فرزند، بي پسر.
- only child تک فرزند
- sonnish فرزند وار.
- whoreson فرزند فاحشه، حرامزاده .، حرام زاده
- nurse child فرزند رضائي، فرزند خوانده
- a.child فرزند خوانده
- adopted child فرزند خوانده
- foster child فرزند خوانده
- child adoption فرزند خواندگي
- Polynices فرزند اديپوس .
- sole offspring فرزند منحصر بفرد
- Prometheus تيتان فرزند پاپتوس.
- Japheth يافث فرزند نوح پيامبر.
- unfilial نازيبنده براي فرزند اهل، سرکش، حقناشناس
- mac پيشوندي بمعني ' فرزند.'
- Shem سام فرزند بزرگ نوح پيغمبر.
- Thyestes فرزند پلوپس وبرادر اتريوس.
- parenting پس انداختن و بار آوردن فرزند، پدري، مادري
- ultimogeniture اصول رسيدن ميراث به فرزند کهتر، حق کهتري
- jus sanguinis قانوني که بموجب ان تابعيت فرزند از روي، تابعيت والدينش معين ميگردد.
- Abel هابيل فرزند آدم ابوالبشر كه برادرش قابيل يا قائن او را بقتل رسانيد
- progeniture توليد، فرزند، زاده
- progency اولاد، فرزند، فرزندان
- sonny پسر جان، فرزند