فروکش معنی انگلیسی abatement breakup ebb واژههای انگلیسی با این معنی sudden drawdown فروکش آني depressor ماهيچه فروکش refluence بر گشت، فروکش catabatic پايين اينده، فروکش کننده lysis کافتندگي، فروکش بيماري chlordiazepoxide نام مسکني به فرمول C16H14ClN3O که بيم، و دلواپسي را فروکش ميدهد abatement کاهش، تخـفيف، فروکش reflow جزر، فروکشي، فرونشيني breakup فروپاشي، فروريخت، تلاشي abate تخفيف دادن، کاستن، کم کردن