فسفر معنی انگلیسی phosphorus واژههای انگلیسی با این معنی phospher فسفر phosphorylate فسفر زدن dephosphorization فسفر گيري phosphor strip نوار فسفر dephosphorize فسفر گرفتن removal of phosphorus برداشت فسفر، فسفر گيري white phosphorous گلوله فسفر سفيد، فسفر سفيد phosphorism مسموميت در اثر فسفر، تشعشع فسفري، شب تابي. high persistence phosphor فسفر با مانائي بالا P. -1 نشانه شيميائي عنصر فسفر.، -2 مخفف کلمات زير است:، وضعيت phosphide ترکيب دو ظرفيتي که از ترکيب فسفر با يک، عنصر يا ريشه بدست ايد. pseudo-pseudohypoparathyroldism حالتي است شبيه کم کاري کاذب پاراتيروئيد ولي ميزان، کلسيم و فسفر سرم خون طبيعي است. water displacement زهکشي کردن، زهکشي، سيستم زهکشي مهمات sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي