فعال کردن معنی انگلیسی activate waken واژههای انگلیسی با این معنی reactivate دوباره فعال کردن. head switching فعال کردن نوک خواندن و نوشتن به هنگام، خوانده و نوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه، ذخيره با دستيابي تصادفي activize به کار انداختن، فعال کردن، کنشور کردن commissioning the ship وارد خدمت کردن کشتي، فعال کردن کشتي inactivate از کار انداختن ناو، غير فعال کردن ناو، از رده خارج کردن يکان deactivate بي اثر کردن، خنثي کردن مين، غير مسلح کردن activate بکار انداختن، تحريک کردن، سوق دادن sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي lie by تورفتگي ديوار يا دوراهي، معبر تنگ، غير فعال باقي ماندن actuat تحريک، به کار گماشتن، عمل کردن