قایقرانی معنی انگلیسی boating sailing واژههای انگلیسی با این معنی boating قايقراني، قايق سواري، پاروزني speedboating قايقراني سرعت kayaking قايقراني با کاياک frostbite قايقراني د رهواي سرد gunkholding قايقراني در آب کم عمق slalom مسابقه مارپيچ قايقراني، مارپيچ کوچکاسکي، مسابقه اسکي روي آب مارپيچ watercraft مهارت در کشتيراني يا قايقراني، کشتي - شناسي، ناوشناسي light buoy راهنماي شناور چراغدار (قايقراني) outfoot سريعتر از رقيب (قايقراني با بادبان) hole job شکست دادن حريف با شروع بهتر (قايقراني) hole shot شکست دادن حريف با شروع بهتر (قايقراني) watermanship اب بازي، قايقراني. fours مسابقه دوبل (اسکيت)، قايقراني 4 نفره dragstrip مسير مسابقه موتورسيکلت راني سرعت، مسير مسابقه قايقراني سرعت storm warning پرچم قرمز با مرکز سياه يا 2 چراغ قرمز، بعلامت باد شديد (قايقراني) dragway مسير مسابقه اتومبيلراني سرعت، مسير مسابقه موتورسيکلت راني سرعت، مسير مسابقه قايقراني سرعت