قرارگاه معنی انگلیسی garrison post reservation reserves stand station واژههای انگلیسی با این معنی general headquarters قرارگاه کل، سرفرماندهي کل brigade headquarters قرارگاه تيپ، ستاد تيپ headquarters detachment قسمت قرارگاه، قسمت ارکان، بخش قرارگاه alternate headquarters قرارگاه يدکي central position قرارگاه مرکزي، وضعيت مرکزي allied headquarters قرارگاه متفقين، قرارگاه کشورهاي هم پيمان hen-roost قرارگاه مرغان (درشب) component command قرارگاه نيروي شرکت کننده در عمليات، فرماندهي نيروي مسلح شرکت کننده درعمليات reconstitution site قرارگاه يا ستاد بازيافتي از يک يکان، منهدم شده headquarter ارکان، قرارگاه headquarters battery آتشبار ارکان، آتشبار قرارگاه headquarters company گروهان ارکان، گروهان قرارگاه command axis محور حرکت يکان، محور حرکت قرارگاه فرماندهي، محور ارتباط فرماندهي routing indicator گروهي از حروف که براي نشان دادن محل، جغرافيايي يک ايستگاه يا يکان يا قرارگاه، به کار مي رود subbase زير بنا، بنياد، قرارگاه . combatcommand يکان رزمي، فرماندهي رزمي، قرارگاه رزمي engine mounting تعليق موتور، نصب موتور، قرارگاه موتور axial position وضعيت محوري، حالت محوري، قرارگاه محوري gelatinizing اهنگ، مقام، جاي نگين setting اهنگ، مقام، جاي نگين matrix or matrices زهدان، رحم، شکم