قرض معنی انگلیسی borrowing debt loan واژههای انگلیسی با این معنی prest قرض، وام، قرضه interset-free loan قرض الحسنه saddled WITH debts زير بار قرض رفتن emcumbered with debts زير بار قرض يا بدهي loanable قابل يا آماده ي قرض دادن، وام دادني lending وام دهي، قرض، عاريه loanee وام گيرنده، قرض دار lend وام دادن، قرض دادن، عاريه دادن borrow وام گرفتن، قرض گرفتن، عاريه کردن embarrassed with debts زير بار بدهي، گرفتار قرض log rolling دسته بندي سياسي که درآن همديگر، رابستايندوياري کننداصول نان بهم قرض دادن loan وام، قرضه، قرض debt بدهي، وام، قرض asset دارايي، موجودي و دارايي مرده يا ورشکسته، دارايي قرض دار logroll غلتاندن الوار وانداختن انها به اب، همکاري کردن.، نان به هم قرض دادن indebtedness بدهکاري، بدهي، دين bond بند، قيد، علاقه