قسط معنی انگلیسی installment repayment tranche واژههای انگلیسی با این معنی installment قسط، بخش، جزوه instalment قسط، بخش، جزوه costus قسط first instalment پيش قسط pay devidends قسط دادن، تاوان دادن quarterage قسط سه ماه، مزدسه ماهه، حقوق سه ماهه costs arabicus قسط شيريني costus amarus قسط کشميري pay in advance پيش قسط دادن quarter-day روزپرداخت قسط quarter day روز پرداخت قسط، موعد پرداخت. payment on account انچه علي الحساب پرداخت مي شود، قسط tranche سهم، قسط، بخش annual payment پرداخت ساليانه، قسط ساليانه part payment پرداخت اقساطي، بيعانه، قسط hansel دستلاف، دشت، پيش قسط handsel دستلاف، عيدي، دشت adv مخفف:، برحسب ارزش، بر حسب قيمت payment پرداخت، کار سازي، تاديه quarter چارک، چهاريک، ربع