قوه معنی انگلیسی faculty index sinew strength zap واژههای انگلیسی با این معنی batteries قوه، پيل هاي الکتريک، اتشبار battery قوه، پيل هاي الکتريک، اتشبار magnetic flux خط قوه، فلوي مغناطيسي، شار القاء tensile force قوه کشش، قوه تمد د tensity قوه کشش، سفتي tractive power قوه کشش pervasivenness قوه نفوذ، قوه سرايت، قوه اشباع imaginative faculty قوه تصور، قوه پندار، قوه تخيل dymanic قوه محرک، نيروي جنباننده battery lamp چراغ قوه consevation of energy بقاي قوه flash light چراغ قوه image force قوه تصور mental faculty قوه ذهني imitativeness قوه تقليد، امادگي براي واگيري، تمايل force majeure قوه جابره، سانحه، حادثه غير قابل جلوگيري judicature قوه قضائي، هيئت دادرسان، حوزه قضائي fantasies قوه مخيله، وهم، هوس fantasy قوه مخيله، وهم، هوس aesthesia قوه احساس، هوش، هوشياري esthesia قوه احساس، هوش، هوشياري e. power قوه مجريه، نيروي اجرايي executive power قوه مجريه، قوه اجرائيه force major قوه قهريه، فورس ماژور