لفظ
معنی انگلیسی
letter term
واژههای انگلیسی با این معنی
- term لفظ، اصطلا ح، دوره
- vocable لفظ
- relative term لفظ نسبي
- minterm کمين لفظ.
- sum term لفظ جمعي.
- synonym لفظ مترادف، هم معني، کلمه اي که معني ان با کلمه ديگربرابريانزديک
- synonymously لفظ مترادف، هم معني، کلمه اي که معني ان با کلمه ديگربرابريانزديک
- verbatim لفظ به لفظ، کلمه به کلمه
- maxterm بيشين لفظ.
- suffixix لفظ معناي الحاقي
- literalize لفظ بلفظ معني کردن، لفظي گرفتن، تحت اللفظي ترجمه گرفتن
- literally لفظ به لفظ واژه به واژه، کلمه به کلمه، بطور تحت اللفظي
- postposition لفظ الحاقي که تکيه نداشته باشد
- textualist کسي که زياد به نص يا لفظ اهميت ميدهد، کسيکه درنقل يا اقتباس عبارات چالاک است
- ahoy ندا و خبر براي مواقع سلام، لفظ.
- bookish کتابي، لفظ قلم، مبني برفضيلت فروشي
- literatim حرف بحرف، لفظ بلفظ، مطابق نص
- literal حرفي لفظي، لفظ به لفظ، تحت اللفظي
- word FOR word کلمه بکلمه، لفظ به لفظ، تحت اللفظي
- mam ماما، (لفظ کودکانه براي مادر) نه نه
- textualism اصالت متن يا نص، اهميت دادن به لفظ يا معني ظاهر، انتقاد لفظي
- worid کلمه، لغت، لفظ
- particle خرده، ريزه، لفظ
- prefix سر واژه، سر کلمه، لفظ معني