لوله کردن
معنی انگلیسی
wad
واژههای انگلیسی با این معنی
- tubulate لوله اي کردن، لوله دار کردن
- intubate لوله فرو کردن در، با لوله باز نگاه داشتن
- tide-drain زهکشي کردن با لوله
- layihg azimuth گراي روانه کردن لوله توپ
- density of loading تراکم پر کردن خرج در لوله، تراکم خرج پرتاب
- anchor block بلوکهايي که جهت مهار کردن لوله هنگام، نصب کار گذاشته ميشوند
- siphonage عمل سيفون کردن يا با لوله بيرون مکيدن
- intubation فرو کردن لوله در حنجره اي براي براي نگاه، داشتن .....ديفتري و مانندان
- gavage عمل وارد کردن مايعات به معده از راه لوله، گاواژ
- siphon زانويي : لوله خميده براي تهي کردن آبگونه اي، از ظرفي بيآنکه آنرا سرازير کنند
- syphon زانويي : لوله خميده براي تهي کردن آبگونه اي، از ظرفي بيآنکه آنرا سرازير کنند
- introvert سوي درون کشيدن، در لوله يا غلاف خود کردن، بخود متوجه کردن
- unstop کشيدن، باز کردن، گرفتگي لوله را بر طرف کردن
- tube لوله، (تونل براي) راه آهن زير زميني، شيپور
- tubeless لوله، (تونل براي) راه آهن زير زميني، شيپور
- go devil اژدر کوچک، مين يا نارنجک کوچک، ارابه دستي
- gaduate درجه دار(از دانشکده يا دانشگاه)، ديپلمه، ليسانسيه
- swab لوله پاک کن، چوبي که برسران پنبه يا اسفنج پيچيده براي پاک، کردن بکاربرند
- swob لوله پاک کن، چوبي که برسران پنبه يا اسفنج پيچيده براي پاک، کردن بکاربرن
- boresight محوريابي کردن، محوريابي لوله توپ، وسيله محوريابي
- rechamber تجديد خان کردن، خان کشي مجدد لوله، دوباره به داخل لوله راندن
- lyophilization خشک کردن چيزي بوسيله منجمد کردن ان در، لوله هي خالي از هوا.
- pipe laying لوله کشي، دسيسه اي که عبارت است از الت کردن ديگران
- cannon توپ، اسطوانه، لوله