لیز معنی انگلیسی fatty greasy lubricious oily slick slider slippery slithery unctuous واژههای انگلیسی با این معنی lubricious ليز، نرم، هرزه slipperier ليز، لغزان، لغزنده slipperiest ليز، لغزان، لغزنده slippery ليز، لغزان، لغزنده lubricousor lubricious ليز، نرم، هرزه skiddy ليز، لغزان lubric ليز، نرم. scrieve ليز خوردن، تند خواندن. slithery (د.گ.) ليز، لغزنده . skid road جاده ليز ولغزنده . sliding tackle تکل درحال ليز خوردن butterfish انواع ماهيهايي که فلس آنها از لايه ي ليز، و لعاب مانندي پوشيده است . muculent چسبناک، ليز، لعابي nonstick ناچسبان، ته ليز، نچسب nonskid ناليزنده، ليز نخور، نا لغزنده lubricate روغن زدن به، چرب کردن، ليز کردن slid سريدن، سر خوردن، ليز خوردن mucous مخاطي، بلغمي، لزج slimy لجني، گل مال، لزج mucus مخاط، بلغم، ماده مخاطي scoot بسرعت ومثل تير شهاب رفتن، جستن، سرعت داشتن