مال معنی انگلیسی goods mammon of property silver substance to wealth commodity واژههای انگلیسی با این معنی beast of burden مال، حيوان باربري whose مال او، مال چه کسي، مال کي. ourselves مال ما، خودمان.، خود ما thy مال تو، ات، ت ours مال ما، از ما bedrabbled گل مال، کثيف hers مال او my مال من tuumm مال تو yours مال شما، مال خود شما(ضمير ملکي) scrubber لته مال، نظيف کننده . corpus of property عين مال thill مال بند mammonish مال پرست، دنيا دار، ناشي از حس دنيا داري يا مال پرستي pelf مال دنيا، جيفه دنيايي، پول crawlingly سينه مال، خزنده وار non-fungible مال عيني، قيمي ain مال خودش greedy of water حريص مال mammonite مال پرست hackney مال سواري، اسب سواري، فرسوده chrematistic مال اندوز، پول جمع کن، مربوط به اندوختن مال rubdown مشت و مال، مالش تند، ماساژ movables مال منقول، دارايي نا برجا