ماندن معنی انگلیسی bide continue linger remain stay stick واژههای انگلیسی با این معنی stay ماندن، توقف کردن، ايست کردن trray ماندن، منتظر شدن، دير کردن upaemia (طب)ماندن، (ماده ويژه پيشاب)در خون remain بجا ماندن، باقي ماندن، ماندن lie over معوق ماندن، بتاخير افتادن، متمايل شدن come through باقي ماندن، دادن، وقوع يافتن oversleep خواب ماندن، پر خوابيدن overslept خواب ماندن، پر خوابيدن perdure پايدار ماندن، باقي ماندن، برجاماندن outstay بيشتر ماندن از stodge درگل ولاي ماندن، در وهل ماندن.، مطلب ملال انگيز fall into abeyance مسکوت عنه ماندن، بي تکليف ماندن، درحال وقفه افتادن fall into obeyance مسکوت عنه ماندن hang up درحال معلق ماندن، ماندن، به صحبت تلفني خاتمه دادن combat survival زنده ماندن در رزم، باز زيستي در رزم live down باخاطرات زنده ماندن. outwatch بيشتر بيدار ماندن از frustration of contract بي نتيجه ماندن قرارداد bottom time مدت ماندن غواص در زير آب scuba وسيله ماندن غواص در زير آب survive (پس ازمرگ ديگري) زنده ماندن، باقي بودن، بيشترزنده بودن از solarize زياد در افتاب ماندن وخراب شدن، (زياد) افتاب دادن double wood ماندن يک ميله بولينگ پشت ميله ديگر plea in abatement دفاعي که باعث معلق ماندن يا به تعويق، افتادن دعوي خواهان شود