مبادرت
معنی انگلیسی
essay
واژههای انگلیسی با این معنی
- fall to بکاري مبادرت کردن، به عملي دست زدن.
- self slayer مبادرت کننده بخود کشي، خود کش.
- mutual fund شرکتي که بکار خريد سهام شرکتهاي ديگر، مبادرت کند.
- initiation اشنا سازي وارد کردن کسي در جايي با ايين، دستورويژه، شروع مبادرت
- betaken متوسل شدن، دست زدن، مبادرت کردن
- betakes متوسل شدن، دست زدن، مبادرت کردن
- betaking متوسل شدن، دست زدن، مبادرت کردن
- betook متوسل شده، دست زده، مبادرت کرده
- attack حمله کردن بر، دست گرفتن، مبادرت کردن به
- emprise دست انداختن (به)، اقدام کردن (به)، مبادرت کردن (به)
- emprize دست انداختن (به)، اقدام کردن (به)، مبادرت کردن (به)
- essay لايحه، مقاله، کوشش
- offer پيشنهاد، عرضه، تعارف
- offeror پيشنهاد، عرضه، تعارف
- aggress تجاوزکردن، تعرض کردن، حمله کردن
- betake بخشيدن، عطاء کردن، صرفنظر کردن