متداول معنی انگلیسی conventional current prevailing prevalent regnant running stock واژههای انگلیسی با این معنی quite the thing متداول، مرسوم، مطابق بارسم معمول modish متداول، مرسوم، مطابق با رسم معمول fashionable متداول، مرسوم، موافق سبک روز rife متداول، شايع، پر enchorial متداول، خلقي، معمول uncommon غير متداول، کمياب، غير معمول outmoded غير متداول، از مد افتاده widespread همه جا متداول، همه جا منتشر، کاملاً گسترده FAQ [سوالات متداول]، مخفف عبارت Frequently Asked Questions و به معناي، پرسش و پاسخ درباره يک موضوع کلي است. grow rife فراوان يا متداول شدن mexsp اسپانيايي متداول در مکزيک once famous belief عقيده اي که يک وقت متداول بود raunchy پست تر از استاندارد يا ميزان متداول، نامرغوب.، شهوت انگيز fashion-plate صفحه اي که اشکال لباس هاي متداول رانشان، ميدهد dressier خودساز، متداول، لباس دوست dressiest خودساز، متداول، لباس دوست dressily خودساز، متداول، لباس دوست dressiness خودساز، متداول، لباس دوست dressy خودساز، متداول، لباس دوست bebop نوعي جاز که بيشتر در سالهاي قبل، متداول بود، بيباپ world wide مشهور جهان، متداول درهمه جا microfiche ميکروفيش، سيستم متداول ضبط و ثبت، اطلاعات Scottish اسکاتلندي، گويش انگليسي متداول در اسکاتلند، لهجه ي اسکاتلندي prevalent شايع، پهن شده، متداول