متشابه معنی انگلیسی analogous congruent uniform واژههای انگلیسی با این معنی homologous متشابه، مانند، نظير homolog عضو متشابه، نظير homologue عضو متشابه، نظير toneme کلمه متشابه، لفظي که در السنه اهنگي تلفظ خاصي داشته، باشد. allegorical verses آيات متشابه uniform motion حرکت متشابه homophone متشابه الصوت، داراي تشابه صوتي، همصدا. homophonous متشابه الصوت. similar figures اشکال هماننديا متشابه homographs واژه هاي همسان نوشت (واژه هاي متشابه) homoplastic هم ساختمان، متشابه . isomeric هم ترکيب، متشابه الترکيب، داراي همان اجزا tone poem شعر سمفوني، شعر متشابه التلفظ، شعر داراي ترادف. isomer جسمي که ترکيب ان با ترکيب جسم ديگر يکيست، اجسام متشابه الترکيب homogonous داراي پرچم ومادگي متساوي الطول، داراي اعضاء توليد مثل متشابه، (زيست شناسي) homologize مانند شدن، مطابق شدن، متشابه کردن similar همينطور، به همين نحو، بطور متشابه corresponding برابر، مطابق، مانند homological همسان، همانند، برابر similiar مانند، شبيه، مطابق