متضاد
معنی انگلیسی
antithetical inharmonious repugnant
واژههای انگلیسی با این معنی
- antonym متضاد
- antonymic متضاد
- opposite meaning معني متضاد، معني وارونه
- conflicting goals اهداف متضاد
- color antagonists رنگهاي متضاد
- drop out type دخشه هاي متضاد
- opposites-test آزمون کلمات متضاد
- antonymous وابسته بکلمه متضاد.
- meioses اثبات چيزي با نفي متضاد آن، ملايم سازي از راه طعنه
- meiosis اثبات چيزي با نفي متضاد آن، ملايم سازي از راه طعنه
- meiotic اثبات چيزي با نفي متضاد آن، ملايم سازي از راه طعنه
- meiotically اثبات چيزي با نفي متضاد آن، ملايم سازي از راه طعنه
- litotes اثبات چيزي با نفي متضاد آن
- synonym-antonym test آزمون واژه هاي مترادف - متضاد
- opposed ضد، متضاد، مخالف
- antithetical داراي ضد و نقيض، متضاد، ضد
- polarizer دوقطبي کننده، متضاد کننده، قطبش دهنده
- divert action عمليات مخالف، عکس العمل متضاد، عکس العمل مخالف
- counter current جريان مخالف دريايي، جريان متضاد آب (دريايي)
- push pull وابسته بدولوله الکتروني که جريان برق در انها، در دوجهت متضاد جريان يابد.
- crosscurrent جريان متقاطع، جريان مخالف .، متضاد
- antithetic پادگذاره اي، داراي ضد و نقيض، متضاد
- oppositely روبروي هم، مقابل هم، بطورمخالف يا متضاد
- orthoferrite يک ماده که به صورت طبيعي وجود دارد و از، نواحي متناوب مارپيچ با پلاريته مغناطيسي، متضاد تشکيل يافته است